![]() |
![]() |
|
|
نمیدانم تا کدامین طلوع خواهم ماند و در
کدامین غروب خواهم رفت اما دوست دارم،تا آخرین لحظه ی بودنم تو را فراموش نکنم...
|
|
+ نوشته شده در
سی و یکم اردیبهشت 1387 |
|
|
گنجشک به خدا گفت:
لانه کوچکی داشتم،آرامگاه خستگیم،سر پناه بی کسیم بود. طوفان تو آن را از من گرفت. کجای دنیای تو را گرفته بودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود،تو خواب بودی،باد را گفتم لانه ات را واژگون کند، آنگاه تو از کمین مار پر گشودی!!!!!!!!!!! چه بسیار بلا ها که از تو به واسطه ی محبتم دور کردم،و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی. |
|
+ نوشته شده در
سی و یکم اردیبهشت 1387 |
|
|
من گمان میکردم دوستی همچون سروی سر سبز
چار فصلش همه آراستگیست من چه میدانستم هیبت باد زمستانی است من چه میدانستم،سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ می زند از سردی دی من چه میدانستم،دل هر کس دل نیست قلب ها ز آهن و سنگ قلب ها بی خبر از عاطفه اند...
|
|
+ نوشته شده در
سی و یکم اردیبهشت 1387 |
|
|
اون چشای عاشق تو
حیفه که بارونی باشه بگیره چهره تیره همدم سیاهی باشه دیدنش سخته واسه من ببینم تنها نشستی می کنی یاد من و هی اشک دلتنگی می ریزی |
|
+ نوشته شده در
یازدهم اردیبهشت 1387 |
|
|
می شه روزی که تو رو بغل کنم، بمیرم
یا بگیرم دستاتو، اشکاتو من نبینم می شه روزی که بیام کنار تو بشینم دل بدم به دستتو غماتو من نبینم می شه روزی که همه آرزوهام درست شه برسم به تو خدایا زندگیم عوض شه می شه روزی که همه ثانیه هام قشنگ شه با تو باشم و نفهمم کی روزم شب می شه
|
|
+ نوشته شده در
یازدهم اردیبهشت 1387 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بایگانی |
| درباره ما |
سلام دوستای خوب من
از اینکه به آسمان ابری قدم گذاشتید خوشحالیم این وبلاگ با همکاری دو نفر نوشته میشه محبوب من! آسمان ابری دلم را به نور کرمت درخشان کن و ساحل آرزویم را با موجهای امید مروارید افشان... |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 آذر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|