تبليغاتX
..:: اینجا آسمان ابریست ::..

روزی فرا خواهد رسید

               

 که عشق را در سبد چون سیب سرخ تقسیم خواهیم کرد

 

     و رویای رسیدن به افق های دور را

 

        صدای پاهایمان دیگر کسی را نخواهد رنجاند

و عبورمان چه راحت خواهد بود از میان دره ها


به بهاری دیگر تا به کی باید رفت

 

از دیاری به دیار دیگر

 

نتوانم نتوانم جستن

 

هر زمان عشقی و یاری

 

دیگر کاش، آن دو پرستو بودیم

 

که همه عمر سفر می کردیم

از بهاری به بهار دیگر

+ نوشته شده در  بیست و سوم مرداد 1386  | 

       سایه

تو در باد آمدی نرم و لطیف                                         

با صدای آشنای قدیمی

تو را خواندم بسان خروشان رودخانه ی کوهسار

                                                       به بیداری

یک لحظه بودی غریب و دور

اما چه آشنا آمدی

  نگاهت پر از گرمی و عشق بود

                        اما تو سایه بودی و بس...


در اعماق وجودم

چشمه جوشان عشق تو

زمزمه با توبودن را می خواند

زیستن در کنارت همچون عشق در معبد

و انجا که پرندگان عشق، رها خواهند شد با هم

در کنار هم آزاد


    عشق

خانه ام را بر فراز کوه بلند و استوار خواهم ساخت

در کنار دشت سرسبز

که رو حش همیشه شاد و زنده

و فرزندانم را یاد خواهم داد که همیشه عشق بورزند

چون او که با عشق آفرید ما را

و دوستی را از نو خواهم ساخت

و با آب چشمه محبت آنرا آبیاری خواهم کرد

و عشق را با زمزمه نام او زنده خواهم کرد

 

+ نوشته شده در  نوزدهم مرداد 1386  | 

دیدار

 

دیگر به دیدنت نخواهم آمد

 

که شکوفه های قلبت بسان علفهای زرده و پژولیده دلم را آزار می هند

 

دیگر به دیدنت نخواهم آمد

 

که در آیینه شکسته دلم خرده هایی از وجودم را دیدم

 

دیگر تو را نخواهم دید، که بوی یاسهای وحشی را نمی دهی

 

و طراوت شبنمهای تازه نشسته به گلبرگهای وجودم را نداری

 

دیگر به دیدنت نخواهم آمد

که هنوز اشکهایی باریده بر چشمانم بدرقه راه تو خواهند بود...

شعر عشق تو را ز ازل ازبر داشتم

چشمهای تو را همیشه در دلم، به یاد داشتم

روبان سبز خیالم را آهسته می بندم

و در آسمان آبی چشمانت تو را هان می خوانم

تار و پود وجودم را در صحنه آرزوهایم می سپارم

و در قصه های هر شبم تو را چون، افسانه ای می خوانم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هيچ وقت، هيچ چيز را بي جواب نگذار!!!

 

جواب نگاه مهربانی را با لبخند

 

 جواب دورنگي رابا خلوص دل

 

جواب مسئوليت را با وجدان

 

جواب بي ادب را با سكوت

 

جواب خشم را با صبوري

 

جواب كينه را با گذشت

 

جواب گناه رابا بخشش

 

جواب دلمرده را با اميد

جواب منتظر را با نويد

+ نوشته شده در  نوزدهم مرداد 1386  | 
کنار آشیانه تو آشیانه می کنم

فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

 کسی سوال می کند: بخاطر چه زنده ای

                   و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


در سکوت غربت شبهاي عشق مي نشينم

من بر دنياي عشق هر لحظه رويت را نگاه می کنم   

تا که از خاطر نري

با يک نگاه اي امير روزهاي شيرين من

                    اي طلوع صبح فرداهاي من

باز با من بيا در شهر عشق تا که با تو سر کنم روياي عشق 

+ نوشته شده در  شانزدهم مرداد 1386  | 

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است

عشق گوش کردن نيست بلکه درک کردن است

عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است

عشق جا زدن وکنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

+ نوشته شده در  چهاردهم مرداد 1386  | 
دوستت دارم حتي اگه

از چشمان خيسم بخندي

و بي خيال اين باشي که دلم شکسته است...

دوستت دارم حتي اگر دلت سنگ باشد ،

حتي اگر هيچ احساسي بر من نداشته باشي 

با اينکه ميدانم در دلت يک دنيا محبت است و

                                            احساست مثل آب پاک و زلال است

+ نوشته شده در  چهاردهم مرداد 1386  | 
باید امشب بروم

     خانه شد طوفانی      

      ابرها بارانی !

دیر باشد فردا                                       

    باغبان پشت در است

    باغ ما در خطر است

     صاعقه میزند و ساقه به خود می سوزد

                   کیست فردا که مرا یار شود؟

           باید امشب بروم!!!

+ نوشته شده در  چهاردهم مرداد 1386  | 

هر بار در کودکی چیزی از پدرم خواستم،  گفت: باران که ببارد

 

و هر بار با شنیدن این سخن چشمانم چرخیدند تا به

 

آبی آسمان رسیدند

 

چه وعده رویایی دور از دسترسی میان این کویر برهوت

 

پدرم چه ماهرانه مرا به آسمان می سپرد.

 


چه کسی می داند؟

 

چه کسی می داند که تو در خلوت تنهایی خود

 

به چه فکر می کردی

 

چه کسی می داند که تو در اوج سکوت

 

چه کسی را در ذهن تصور کردی

 

چه کسی می داند که پیاده آن شب

 

از پس آن همه کو، پی جایی بودی

 

تا بگویی هستی

 

            تا صدایت برسد بر در خانه عشق

 

                                                  تا ببینی یارت

   

چه کسی می داند که پس از بغض و غمت

 

پس از آن سیل اشک، به چه می خندیدی

 

      به نگاه یارت،

       

                به خیال خامت،

      

                            به همان لحظه دیدارت

 

آری این است همان زندگی هر روزه

 

که غم است با خوشی و عاشقی دیرینه

 

+ نوشته شده در  دوازدهم مرداد 1386  | 
تکيه به شونه هام نکن

من از تو افتاده ترم

ما که به هم نمي رسيم

بسه ديگه بزار برم

کي گفته بود به جرم عشق

يه عمري پرپرت کنم

حيف تو نيست کنج قفس                      

چادر غم سرت کنم

من نه قلندر شبم

نه قهرمان قصه ها

نه برده اي حلقه به گوش

نه ناجي فرشته ها

من عاشقم همين و بس

غصه نداره بي کسيم

قشنگيه قسمت ماست

که ما به هم نمي رسيم!!!

از طرف دوست خوبم مهدی

+ نوشته شده در  هفتم مرداد 1386  | 

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست

 

تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست

 

                                عاشقي مقدورهر عياش نيست

   

                               غم کشيدن صنعت نقاش نيست

 

 

 

 

باد كه مياد آروم آروم قاصدك هارو مياره

 

دلم ميگه خدا كنه باز خبر از تو بياره

 

چشام همش تا به سحر به ياد تو خواب نداره

 

خاطره ها جون مي گيره باز تو رو يادم بياره 

 

+ نوشته شده در  هفتم مرداد 1386  | 

 

تقدیم به نازنینم

 

گفتم با آتش سينه ام سرديها را گرم مي کنم... يخ ها را آب مي کنم

 

گفتم با آتش سينه ام زمهرير را گلستان مي کنم.!!! اما نشد

 

يخهاي هزار ساله مرا در برگرفته اند... دارد قلبم مي ميرد 

 

 همين روزها تکه يخ سنگي اي مي شود که بايد انداختش دور

 

دارم ذره ذره يخ مي شوم و آتش مي گيرم و ذره ذره آب مي شوم

 

دارم ذره ذره آب مي شوم ... فقط به تو مي انديشم

 

تا بيايي و مرا در دستهاي خود گرم کني ...تو مرا نجات بده

 

تو ناجي تمامي لحظه هاي من باش

        

                                          دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  هفتم مرداد 1386  | 

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه

 

نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده ...

 

گفتم اگه بارون نيومد چي ؟

 

گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره ...

 

گفتم: به خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار

 

گفتي: به چشم 

 

     حالا امروز من دارم گريه مي كنم اما آسمون نمي باره ...

 

               تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم ميخنديدي ...

+ نوشته شده در  پنجم مرداد 1386  | 

میلاد با سعادت مولی الموحدین، شیر خدا، فاتح خیبر "علی بن ابیطالب"

و همچنین روز پدر بر تمامی شیعیان مبارک باد

 بوی لاله بوی شبنم میده دستت

بوی احساس و محبت میده دستت

بوی رحمت بوی زحمت میده دستت

بوی الفت بوی نعمت میده دستت

بوی لاله بوی شبنم میده دستت

بوی احساس و محبت میده دستت

بوی رحمت بوی زحمت میده دستت

بوی الفت بوی نعمت میده دستت

پدر قربون دستت پدر قربون دستت

توی اوج خستگی بشاش رویت

مهربانانه ترین خلق و خویت

توی اوج خستگی بشاش رویت

مهربانانه ترین خلق و خویت

همه ی عالم یه گوش تو یه گوشه

من بشم قوربون هر تار ریزه ی مویت

همه ی عالم یه گوش تو یه گوشه

من بشم قوربون هر تار ریزه ی مویت

پدر قربون دستت پدر قربون دستت

ای برای هر جوونی حکم یک رود

ای تویی منبع عشق و رحمت و جون

تا تو هستی رو سرم عین وجودم

زندگیم بی تو پدر جون می شه نابود

ای برای هر جوونی حکم یک رود

ای تویی منبع عشق و رحمت و جون

تا تو هستی رو سرم عین وجودم

زندگیم بی تو پدر جون می شه نابود

پدر قربون دستت پدر قربون دستت

+ نوشته شده در  پنجم مرداد 1386  | 

بـــــــــــــــــــــــــــــمون 

   

 تو بگو سرد هوا منم مي شم خورشيد تو

 

     تو بگو که نا اميدي منم مي شم اميد تو 

 

                    تو بگو دلم گرفته از همه دو رنگيا 

 

                    مشکي مي شم مظهر يه رنگي،واسه تو

 

                               تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون 

 

                               به خدا التماس ميکنم گريه کنه براي تو 

 

                                                                    نــــــــــــــــــرو

 

+ نوشته شده در  پنجم مرداد 1386  | 

نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:

 

درعصرهاي انتظار، به حوالي بي کسي قدم بگذار

 

خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!

 

کلبه ي غريبي ام را پيدا کن،

 

کناربيد مجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام!

 

درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!

 

حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

 

 

 

دست تو مقدسه مثل نماز عاشقاست

 

اسم تو نوازش لبهاي سرد و بي صداست

 

چي مي شد عاشقا همه مثل تو آسموني بود

 

چشم تو دنيايي از جنس محبتو و وفاست

 

دست مهربون تو هديه اي از لطف خداست

 

همه نوازشات آرامش و صلح و صفاست

 

نفسا تازه ميشن وقتي که بوي تو مي ياد

 

هميشه نفس بکش نفسهات کيمياست

 

تپشاي تو قصه اي از راز و نياز عاشقاست !!!!

 

مثل دريا اگه پاکي ، اينم از معجزه هاست !!!!

 

دل من جوون ميشه وقتي صداتو مي شنوم

 

هميشه برام بخون ترانه هات اوج صداست...

 

از طرف دوست خوبم مهدی

+ نوشته شده در  دوم مرداد 1386  | 
 
JavaScript Codes