![]() |
![]() |
|
|
آخرین بار که او را دیدم گردنبند صلیبی را به او هدیه کردم.
گفت: من که دوست ندارم پس چرا به من هدیه می دهی!؟
گفتم: بر سر هر گوری صلیبی می نهند، این صلیب را بر گردنت بالای
قلبت بیاویز زیرا آنجا گورستان عشق من است.
|
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1386 |
|
|
می خواستم زندگی کنم در را بستند،
می خواستم ستایش کنم گفتند خطرناک است،
می خواستم عاشق شوم گفتند گناه است،
می خواستم گریه کنم گفتند بهانه است،
می خواستم بخندم گفتند دیوانه است،
به راستی سخن گفتم گفتند بیهوده است،
پس فریاد کشیدم.............
زندگی را نگه دارید می خواهم پیاده شوم.
|
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1386 |
|
|
چه در کنج قفس باشم چه در پرواز می خوانم
قناری فطرتم تا زنده ام
آواز می خوانم
زبانم از سرود عاشقی
کی خسته می گردد
حدیث عشق را صد بار
خواندم باز می خوانم
من آن شمع کفن پوشم که در نقش خط پایان را
بسوز آهسته زیر لب هم از آغاز می خوانم
چه شوری می دهد اگر بی ساز می خوانم
هزاران درد در من هست اگر بی ساز می خوانم |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم خرداد 1386 |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم خرداد 1386 |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
بیستم خرداد 1386 |
|
|
آنکه دایم هوس سوختن ما می کرد کاش می آمد و از دور تماشا می کرد
فریاد من از داغ توست بیهوده خاموشم مکن
حالا که یادت می کنم دیگر فراموشم مکن
همرنگ دریا کن مرا یکبار معنا کن مرا
جاوید نخواهد ماند خواه از من و خواه از تو
|
|
+ نوشته شده در
بیستم خرداد 1386 |
|
|
من تو را به دریا بخشیدم
به غزلهای عاشقانه به مهربانان دریا دل
به لیلی های سرزمین قلبت به پرستوهای مهاجر عاشق و آخرین ستاره را در چشمانم می نشانم
آخرین پاره قلبم را به تو می سپارم آخرین فرصت را غنیمت می شمارم و اخرین کلام را به زیبان می آورم:
دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
بیستم خرداد 1386 |
|
|
تومی گفتی زمانی دور یا نزدیک؛ فریب زندگی مارا،
مر از تو .... تو را از من جدا سازد و من باور نمی کردم.
تو می گفتی زمان صد چهره افسرده هم دارد،
جهان تنها گرمای محبت نیست و من باور نمی کردم.
تو می گفتی و من در گوش تو افسانه می خواندم
و افسوس اکنون هر یک جدا از هم،
راهی در پیش رو داریم و من تنها،
تنها بارها از خویش می پرسم: چه خواهی کرد؟
|
|
+ نوشته شده در
بیستم خرداد 1386 |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
هفدهم خرداد 1386 |
|
|
من تو رو می خوام اونارو نمی خوام عطر زرد گل یاسو نمی خوام نمره بیست کلاسو نمی خوام من فقط واسه چش تو جون م یدم عاشقای بی حواسو نمی خوام من تو رو می خوام اونارو نمی خوام نفسم تویی هوارو نمی خوام عشق رو نقطه جوشو نمی خوام دوره گرد گل فروشو نمی خوام اونی که چشاش به رنگ عسله مجنون خونه به دوشو نمی خوام من تو رو می خوام اونارو نمی خوام نفسم تویی هوارو نمی خوام من کسی با قد رعنا نمی خوام چشای درشت و گیرا نمی خوام دوس دارم قایق سواری رو، ولی جز تو از هیچ کسی دریا نمی خوام من تو رو می خوام اونارو نمی خوام نفسم تویی هوارو نمی خوام موهای خیلی پریشون نمی خوام آدم زیادی مجنون نمی خوام می دونی چشم منو گرفتی و جز تو هیچی از خدامون نمی خوام من تو رو می خوام اونارو نمی خوام نفسم تویی هوارو نمی خوام چشم شرقی سیاهو نمی خوام صورتای مثل ماهو نمی خوام آخه وقتی تو تو فکر من باشی حق دارم بگم گناهو نمی خوام من تو رو می خوام اونارو نمی خوام نفسم تویی هوارو نمی خوام حرفای نقره ای رنگو نمی خوام اون دوتا چشم قشنگو نمی خوام حتی اون که بلده شکار کنه صاحب تیر و تفنگو نمی خوام من تو رو می خوام اونارو نمی خوام نفسم تویی هوارو نمی خوام شعرای ساده و تازه نمی خوام اونکه می گه اهل سازه نمی خوام من دلم می خواد تو رو داشته باشم واسه اینم اجازه نمی خوام من تو رو می خوام اونارو نمی خوام نفسم تویی هوارو نمی خوام سفر دور جهانو نمی خوام رنگای رنگین کمونو نمی خوام لحظه و ساعت عمر من تویی تو که نیستی من زمانو نمی خوام من تو رو می خوام اونارو نمی خوام نفسم تویی هوارو نمی خوام فالای جور و واجورو نمی خوام نامه های راه دور نمی خوام واسه چی برم ستاره بچینم ماه من تویی که نور نمی خوام من تو رو می خوام اونارو نمی خوام نفسم تویی هوارو نمی خوام آذر و خرداد و تیر و نمی خوام آدمای سربزیر و نمی خوام من خودم تو چشم تو زندونیم حق دارم بگم، اسیرو نمی خوام من تو رو می خوام اونارو نمی خوام نفسم تویی هوارو نمی خوام حرف خیلی عاشقونه نمی خوام دل رسوا و دیوونه نمی خوام یا تو، یا هچکس دیگه بخدا خدا هو خودش می دونه، نمی خوام خرداد و اردیبهشت و نمی خوام بی تو من این سرنوشتو نمی خوام یکی پرسید اگه آخرش نشه حتی این خیال زشتو نمی خوام من تو رو می خوام اونارو نمی خوام نفسم تویی هوا رو نمی خوام بی تو چیزی از این عالم نمی خوام تو فرشته ای من آدم نمی خوام می دونی خیلی زیادی واسه من همیشه عادتمه، کم نمی خوام من تو رو می خوام اونارو نمی خوام نفسم تویی هوارو نمی خوام منو باش شعر و نوشتم واسه کی تویی که گفتی شما رو نمی خوام
( رسپینا )
|
|
+ نوشته شده در
هفدهم خرداد 1386 |
|
|
زندگی دفتری از خاطره هاست ............ یک نفر در دل شب،
یک نفر در دل خاک ....................یک نفر همدم خوشبختی هاست،
یک نفر همسفر سختی است ............. چشم تا باز کنیم عمرمان
می گذرد ما همه همسفریم.
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386 |
|
|
سلام به همه دوستان خوبم تو این پست گیر دادم به دانشجوهای داشنگاه آزادی، البته اشتباه نشه من
خودم دانشجو هستم و قصد اهانت ندارم. میدوارم به کسی بر نخوره.
دانشجوهای پسر دانشگاه آزاد به چهار دلیل وارد دانشگاه میشند:
1- از اون بچه درس خونای ( ....... خون ) که چون سهمیه نداشتن و روز
کنکور سرشون درد می کرده دولتی قبول نشدند و برای کسب علم حداقل
ترمی 500000 هزار تومان شرمنده باباشون می شن.
{ از لابلای ...... خونها مغزهای نابی گیر میاد }
2- یه مش بچه (.....ول) که بخاطر تفریح یه چند سالی میاند دانشگاه و
شانس بیارند اخراج نشند یه مدرک که همه 2 ساله میگیرند و 4 ساله
میگیرند و تموم می کنن. این دسته شرمنده باباهاشون نمی شند چون
باباهاشون اینقدر ... پول هستند و در کل ماهیانه نزدیک 500000 هزار نگفته
به بچه اشون می دن ( اگه بذارند خود بچه هاشون بگیرند بیشتر میشه ).
3- من و یه تعدادی از دانشجوها بخاطر خانواده که خجالت نکشند مدرک
پسرشون دیپلم باشه و فرار موقت از سربازی وارد دانشگاه می شیم؛ البته
خونواده ها هنوز آگاه نشدند که لیسانس این دوره زمونه هم واسه در کوزه
خوبه. اصولاً حالمون از درس خوندن بهم می خوره و منتظریم که زودتر تموم
بشه.
4- یه دسته هم دانشگاه میاند ولی اگه اخراج نشند انصراف می دند.
1- چون اصولاً درسشون تموم نشه ازدواج نمی کنن و واسه اینکه جلو 2 تا
خواستگار کلاس بذارند سرازیر می شند به دانشگاه ( لا به لاشون مغزی
پیدا می شه که بزرگتر از فندق باشه )
{ این دسته از دانشجوها یه پسر رو حسابی اسکل می کنن تا درسشون
تموم بشه}
2- با دیپلم شوهر کردن ولی چون خواهر شوهر یا جاری شون ( همون زن
برادر شوهرشون ) دانشگاه اومدند یا مدرکشون بالاتره براشون افت کلاس
که مدرکشون پایین باشه و دهنه شوهر بیچاره رو سرویس می کنن.
3- مغزشون به اندازه یه فندقه (که از مغز پسرا بزرگتره) ولی واسه تفریح
میاند چون پولشو دارند و بیشتر با گروه 2 پسرا می پرند و گه گاهی
کارشون باریک می شه و کشیده می شه به حراست و شایدم اخراج.
4- این دسته واسه اینکه بتوانند از حالت چادر به سری به مانتو پوشی
برسند میاند دانشگاه وچون باید همرنگ جماعت بشند کم کم اندازه
مانتوهاشون آب میره و جمع تر می شه.
{ البته آب رفتن مانتوهاشون با تموم شدن ترماشون شروع می شه؛ هر
ترم که میرند بالا مانتوشونم میره بالاتر}
امیدوارم کسی ناراحت نشده باشه . اگه دانشجوی فکر کن ببین مال کدوم دسته ای؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم خرداد 1386 |
|
|
....The layends says
That you can find the luckiest person in the work
!Riding on a unicorn with close eyes
Ive seen on that unicorn open your eyes to be lieve
.that you are the best
|
|
+ نوشته شده در
پانزدهم خرداد 1386 |
|
|
من و عشق تو یاس و ترانه من و عشق تو صدها بهانه من و عشق تو و دوری یارم من و عشق تو فکر و خیالم من و عشق تو لحظه دیدار من و عشق تو بوسیدن یار من و عشق تو گلای گندم
|
|
+ نوشته شده در
پانزدهم خرداد 1386 |
|
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که
بازشدن را بهتر از مشت شدن بلد است.
|
|
+ نوشته شده در
پانزدهم خرداد 1386 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بایگانی |
| درباره ما |
سلام دوستای خوب من
از اینکه به آسمان ابری قدم گذاشتید خوشحالیم این وبلاگ با همکاری دو نفر نوشته میشه محبوب من! آسمان ابری دلم را به نور کرمت درخشان کن و ساحل آرزویم را با موجهای امید مروارید افشان... |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 آذر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|